خواب دیدم در حال رفتن به یه مقصدی هستم که نمی دونم کجا بود و مهم نیست.
مهمش اینه که از اتوبوس پیاده شدم توی یه روستا در اروپا
از این روستاهای دامنه کوه . پایین سراشیبی بودم و کنار خیابون آب زیادی از بالای کوه جاری بود. دم دمای صبح بود و هوا هنوز روشن نشده بود.
خیلی خلوت و آروم بود
آرامشش خیلی عمیق و عجیب بود.
جالبه توی خواب متوجه بودم که قبلا هم اونجا رفتم و دفعه اول نبود که اونجا رو میدیدم.
با عطسه بیدار شدم. از اون لحظه هایی که از خواب بیدار میشی و عمیقا افسوس می خوری که چرا خواب بوده و کاش واقعیت داشت.
دوباره خوابیدم به امید دیدن ادامه خواب. اینبار اول صبح بود. رفتم کنار اون آبه و بعد از جاده بالا رفتم. توی روستا چندتا ایرانی بودن که بدون اینکه چیزی بگم باهام سلام کردن و منو بردن جایی شبیه کلاس دانشگاه . یه استاد میان سال و چاق داشتن که اول نشد باهاش دست بدم و یکم گرفته شد بعد دانشجوها باهاش شوخی کردن و بعد باهاش دست دادم.
خیلی خوب بود
عمیقا آرامش داشتم.
کل امروز رو بهش فکر کردم.
شب هم کلی در مورد همچین روستاهایی سرچ کردم
hallstatt اتریش و cochem آلمان.
عمیقا دلم میخاد اینا رو ببینم.هر ماه حداقل میخام 100 یورو پس انداز کنم و سال آینده یکیشون رو برم.
امیدوارم بازم اونجا رو توی خواب و واقعیت ببینم
[ پنجشنبه یکم شهریور ۱۳۹۷ ] [ 0:33 ] [ پشت کنکوری ] [ ]
خداروشکرامسال تابستون رو به سختی گذروندم...ما را در سایت خداروشکرامسال تابستون رو به سختی گذروندم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 161